اصطلاحات پرکاربرد در زبان انگلیسی با ترجمه فارسی (قسمت اول)

در مقاله قبل با تعدادی از اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی آشنا شدید. اما برای هرچه روان‌تر صحبت کردن زبان انگلیسی، نیاز به اصطلاحات بیشتری دارید. ما در دو مقاله مجزا در دو قسمت تعداد بیشتری از اصطلاحات رایج انگلیسی را با ترجمه و مثال برای شما لیست کرده‌ایم. مقاله اول را در ادامه خواهید خواند و برای دسترسی به مقاله قسمت دوم به لینک انتهای این مقاله مراجعه کنید.

اصطلاح انگلیسی معنی اصطلاح ترجمه
Beat around the bush To avoid talking about what’s important جلوگیری از صحبت در مورد آنچه مهم است. طفره رفتن
Get your act together Get organized and do things effectively هماهنگ شوید و کارها را به طور موثر انجام دهید
Hit the sack Go to sleep برو بخواب
Your guess is as good as mine I do not know نمی‌دانم
Good things come to those who wait To have patience داشتن صبر
Back against the wall Stuck in a difficult circumstance with no escape در شرایط سختی گیر کرده و هیچ راه گریزی ندارد
Up in arms Being grumpy or angry about something بدخلق یا عصبانی بودن در مورد چیزی
Scrape the barrel Making the most of the worst situations or things because you can’t do anything about it از بدترین موقعیت‌ها یا چیزها نهایت استفاده را ببرید زیرا نمی توانید کاری برای آن انجام دهید
Burn your boats/bridges Doing something that makes it impossible to go back to the original state. انجام کاری که بازگشت به حالت اولیه را غیرممکن می‌کند.
Break fresh/ new ground Doing something that has never been done before انجام کاری که قبلا انجام نشده بود.
Sell like hot cakes Quick sellout فروش سریع
Run around in circles Putting efforts into something that is not a worthwhile result تلاش برای چیزی که نتیجه ارزشمندی ندارد. کار بیهوده کردن، آب در هاون کوبیدن
On cloud nine Being very happy خیلی خوشحال بودن
Left out in the cold Being ignored نادیده گرفته شدن
Blow hot and cold Alternate inconsistently between moods and actions در نوسان بودن بین حالات و اعمال
Cut corners Doing something in an easier and least expensive manner انجام کاری به روشی ساده‌تر و کم هزینه‌تر
Boil the ocean Taking up an almost impossible or overly ambitious project انجام یک پروژه تقریبا غیرممکن یا بیش از حد جاه‌طلبانه
Keep an ear to the ground Staying informed and updated about everything در مورد همه‌چیز مطلع و به‌روز بودن
Eat like a horse Eating too excessively بیش از حد غذا خوردن
A snowball effect The aspect of momentum in every event and how they build upon each other اثر داشتن هر رویداد روی دیگری
In for a penny, in for a pound That someone is intentionally investing his time or money for a particular project or task. اینکه شخصی عمدا وقت یا پول خود را برای یک پروژه یا کار خاص سرمایه‌گذاری می‌کند.
A bird in the hand is better than two in the bush

 

An opportunity in hand, currently, is better than a prospect in the future, because time never repeats itself. فرصت الان، بهتر از یک چشم‌انداز آینده است، زیرا زمان هرگز تکرار نمی‌شود.
Chip off the old block That a person is similar in behavior or actions like his parents. اینکه انسان در رفتار یا کردار شبیه والدینش باشد.
Do unto others as you would have them do unto you Treat people the same way you want to be treated. با مردم همانطور رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود.
Don’t cry over spilt milk Don’t cry over what has happened as it cannot be fixed. برای اتفاقی که افتاده گریه نکنید زیرا قابل اصلاح نیست.
Every cloud has a silver lining Bad things one day eventually led to good things. اتفاقات بد یک روز در نهایت به چیزهای خوب منجر شد.
Beside yourself with joy To be extremely happy. بی‌نهایت شاد بودن
Fair and square Being direct or fair. روراست یا منصف بودن
Having an Ace up the sleeve Have an advantage that is currently being withheld for future purposes. مزیتی داشته باشید که در حال حاضر برای اهداف آینده دریغ شده است.
A black sheep Being a disgrace for the family. مایه شرمساری خانواده بودن
Hook, line and sinker Doing something or trying to achieve something with thoroughness and passion. انجام کاری یا تلاش برای رسیدن به چیزی با جدیت و اشتیاق.
Looking to your laurels Not be lost in your achievements and losing the sight of what is supposed to happen. در دستاوردهای خود گم نشوید و آنچه را که قرار است اتفاق بیفتد از دست ندهید.
Bear a grudge To continue to feel angry or unfriendly for someone or something because of a particular past incident. ادامه دادن به احساس خشم یا رفتار غیر دوستانه برای کسی یا چیزی به دلیل یک حادثه خاص در گذشته. کینه داشتن
By the skin of your teeth To just barely get by or make it. به سختی از پس چیزی برآمدن یا به آن رسیدن.
Down for the count Tired; giving up. خسته؛ تسلیم شدن.
Draw the line To stop before a point where something okay gets not okay. توقف کردن قبل از نقطه‌ای که چیزی درست نمی‌شود.
Easier said than done Not as easy as it appears to be. آنطور که به نظر می‌رسد آسان نیست. گفتنش آسانتر از انجام دادنش است.
Break a leg Saying good luck to someone. به کسی “موفق باشی” گفتن
Up a creek without a paddle In an unlucky situation. بدشانسی آوردن.
Give it a whirl To give something a try. امتحان کردن چیزی
Fish out of water To be out of your comfort zone. برای اینکه از منطقه راحتی خود خارج شوید.
In the fast lane A life filled with excitement. زندگی پر از هیجان
Go the extra mile To make an extra effort. تلاش مضاعف کردن
Snug as a bug in a rug Warm and cozy. گرم و دنج
Step up your game To start performing better برای شروع عملکرد بهتر
To not see the wood for the trees To be so involved in trivial matters that you don’t get the important facts. آنقدر درگیر مسائل بی‌اهمیت باشید که حقایق مهم را متوجه نشوید.
Lose your marbles To go insane. دیوانه شدن
Straight from the Horse’s mouth Directly from the person involved. مستقیما از دهان شخصِ درگیر شنیدن!
Crying Wolf To ask for help when you don’t need it. درخواست کمک در مواقعی که به آن نیاز ندارید.
Palm off Pass off something as genuine when it is spurious. چیزی جعلی را به عنوان اصل جا زدن.

 

*برای دسترسی به قسمت دوم این اصطلاحات رایج روی لینک زیر کلیک کنید:

اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی (قسمت دوم)

 

ارسال یک نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.